على زمانى قمشه اى

54

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

متفاوت است تطبيق كند ، بدون اينكه به ناسازگارى و تناقض افتد . براى مثال ما مىتوانيم از ويكتور رابرت بگوييم كه يك نسخهء كهن مدل خورشيدى ابن شاطر را چاپ كرد و دربارهء آن گفت : « ابن شاطر هيچ انگيزه‌اى را ارائه نمىكند كه چرا دو فلك تدوير انتخاب كرده است و ، بسيار مشكل است كه بررسى شود ، چگونه اين مدل نوعى پيشرفت و كمال نسبت به مدل بطلميوسى دارد » از آنجا كه دليل احتياج به دو فلك تدوير براى رابرت فهميده نشده بود ، چنين به نظر مىرسد كه او فكر مىكرده است هدف اين مدل ، اصلاح پيشگويىهاى مربوط به ارتفاع خورشيد است ؛ يعنى بهبود بخشيدن به معادلهء خورشيدى موجود در زيج . امّا مدل ابن شاطر اين كار را انجام نمىداد ، زيرا هيچ تفاوت قابل ملاحظه‌اى بين مشاهدات و ارتفاع خورشيدى كه در مدل بطلميوسى پيشگويى مىشد ، وجود نداشت . اين مدل در حقيقت در مقام اصلاح مقدار خروج از مركز خورشيد ، البتّه به آرامش و به تدريج ، بود ؛ به گونه‌اى كه همچنان با ماكزيمم معادله خورشيدى سازگار افتد ؛ هرچند شيوه‌اى حاشيه‌اى در پيش گرفته بود . نقطهء توجه اصلى مدل ابن شاطر ، در هر صورت ، اين بود كه تغييرات اندازهء آشكار قرص خورشيد را شرح دهد و بر همين اساس پيشنهاد مىكرد كه پيشگويىهاى مربوط به ارتفاع خورشيد در مدل بطلميوس حفظ شود . اين حقيقت كه اين ويژگىها هيچ‌گونه نقش مهم و مستقيم در شكل جداول معادلات خورشيدى در زيجها ندارد ؛ از جانب رابرت و پيروانش كاملا مغفول ماند . اهميت پژوهش‌هاى مكتب مراغه با همهء اين احوال ، نتايج زير تاكنون قطعيّت يافته‌اند : الف ) اخترشناسى دورهء اسلامى را بيش از اين نمىتوان فقط يك خزينه و